اما براي بست اين گفته ، بايد وارد جزئيات شد.هما كه معروف به مرغ سعادت است .در ايران عده اي بر اين باور هستند كه يك موجود افسانه اي است.وزردشتيان ايراني در گذشته براي هما جايگاه شرك آلودي قائل بوده اند در عالم وجود هما لاشخوري است كه براي تغذيه وقتي لاشه اي پيدا شد انواع ديگر لاشخوران گوشت آنرا مي خورند  به استخوان كه رسيد نوبت اين لاشخور است .وسعدي مي فرمايد:

هماي بر همه مرغان از آن شرف دارد                       كه استخوان خورد وجانور نيازارد

 منظور شاعر (سعدي)كه مي فرمايد:

كس نيايد به زير سايه بوم                 ورهماي از جهان شود معدوم. چيست؟

داستان بطور خلاصه اين است كه پادشاهي چند پسر داشت كه يكي از آنها آدم كوتوله وزشت وحقيري بود ولي آدم دانا وسخن ور ،آدم نترس وجنگ جوئي بود. برادران ديگر خوش قيافه ،بلند قامت ولي هنري نداشتند. پدر به كوتوله توجهي نداشت وديگربرادران را مورد توجه قرار مي داد..كتوله براي اينكه پدر را متوجه خود كند.گفت:

آن شنيدي كه لاغري دانا                       گفت باري به ابله اي فربه

اسب تازي گر ضعيف بود                   همچنان از طويله اي خر به

پدر لبخندي زده وگفت:

تا مرد سخن نگفته باشد                     عيب هنرش نهفته باشد

اتفاقاً دشمني قوي پنجه به آنها حمله كرد وكوتوله در ميدان جنگ رشادت هايي از خود نشان داد.با وجودي كه تعداد دشمنان زيادتر وقوي تر بودند با رشادت هاي  وتحريك سربازان به استقامت توسط كوتوله. دشمن فرار را بر قرار ترجيح داد.كوتوله پيش پدر آمده زانو زد وگفت:

اسب لاغر ميان بكار آيد                    روز ميدان نه گاو پرواري.

پدر او را بوسيده وجانشين خود قرار داد.برادران حسودي كرده وخواستند با غذاي زهر آلود او را از بين ببرند .خواهرشان فهميد ونگذاشت وگفت :

كس نيايد بزير سايه بوم                      ور هماي از جهان شود معدوم.

عده اي بدون اينكه داستان وادامه آنرا بدانند يا توجه كنند حتي اگر كسي  از روي مهرباني هم بخواهد آنها را راهنمايي كند خود را مرغ سعادت دانسته وديگران را جغد.تا چه رسد به اينكه كسي معترض يا منتقد باشد.ومي گويند هما زير سايه جغد نمي رود.اين مرغان سعادت با اين تفكر توسط خودشان از خيلي چيز ها محروم مي شوند وبعضاً از زمانه سيلي محكم هم مي خورند.

واما ادامه داستان .وقتي پدر چنين ديد ،بعد از گوشمالي برادران براي پيش گيري اختلاف حكومت را بين برادران تقسيم كرد غافل از اينكه تازه شروع نزاع بود.

نيم ناني گر خورد مرد خدا                    بذل درويشان كند نيمي دگر

ملك اقليمي بگيرد پادشاه                       همچنان در بند اقليمي دگر.

مهم نيست كه با هنر باشد يا بي هنر، بحث جاه طلبي مطرح است زيرا كسانيكه براي خدا رياست مي كنند نگران از دست دادن آن نيستند .حضرت علي عليه اسلام  فرمودند:رياست بر مردم به اندازه آب بيني يك بز(خطبه 3)واستخوان خوك در دست جذامي(كلمه قصار 236)يا برگ جويده در دهان ملخ(خطبه 224)ارزش  ندارد.تا چه رسد به اينكه رقيب خود را جغد خطاب كنند.البته رياست طلبي فقط رياست جمهوري وپادشاهي نيست بلكه بد بختاني هستند كه مثلاً طرف مي خواهد پست رياست بر سه نفر آبدارچي در اداره را بگيرد يا از دست ندهند دست به جنايات گوناگوني مانند تهمت،دورغ،دو بهم زني و از هم پاشيدن خانواده ها وامثالهم مي زند كه نمونه هاي آنرا زياد ديده ايم.ولي در اين راستا حكما وعلماءنگران از دست دادن جايگاه خود نيستد زيرا  جايگاه آنها از بين رفتني نيست نمونه آن لقمان حكيم است كه با آن شخصت بزرگي كه داشت برده ديگري بود.وشخصيتي مانند لقمان خود را هماي سعادت نمي داند كه اگر كسي خواست جاي او را بگيرد جغد شود.

.

 

يكي از عزيزان موضوع انشاء  قديمي ومعروف يعني« علم بهتر است يا ثروت» را بشكل جالب كه در آن فاصله طبقاتي غير منطقي كه گله عده اي زياد از مردم است را تعريف كرد و مورد توجه قرار گرفت .ولي جا دارد كه به آن اشاره اي بشود.

 

دﺭﺩ ﺩﻝ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ !

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﺮﮎ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮﺩ و ﻣﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺪﻡ ...!!!    ﺣﺎﻻ ...؟؟؟

ﺍﻭ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﻦ ﭘﻮﺷﻪ !!!        ﺍﻭ ﺍﻭﺭﺍﻕ ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﻦ ﺍﻭﺭﺍﻕ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﯽ !!!

ﺍﻭ ﻋﯿﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﻦ ﻋﯿﻨﮏ ﺗﻪ ﺍﺳﺘﮑﺎﻧﯽ !!!  ﺍﻭ ﺑﯿﻤﻪ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﻦ ﺑﯿﻤﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ !!!

ﺍﻭﺳﮑﻪ ﻭ ﺍﺭﺯ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﻦ ﺳﮑﺘﻪ ﻭ ﻗﺮﺽ !!!      ﺍﻭ ﺩﺭﺱ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ !!!

بلي اين درد دل طنز آميزرا بطور جدي هرروز مي توانيم در كوچه ومحل زندگي خود ببينيم بدين صورت كه كسي كه بيش از پنجاه سال پيش كه به خاطر ظرفيت كم دانشگاه ها ، رفتن به دانشگاه نخبگان را مي طلبيد.با گرفتن مدارك مختلف دانشگاه شروع به تدريس در مدرسه مي كرد وبعد از چند سالي هم بعنوان يكي از بهترين معلمان  رياضي يا ادبيات و... در شهر وكشور مشهور مي شد.بعضاً با قراضه شدن ماشين آنها ديگر اصلاًوسيله رفت آمد ندارند يا از همان ماشين قراضه استفاده مي كنند .ودرنقطه مقابل هم مشاهده مي كنيم طرف سواد ندارديا كم سواد است وچند ماشين در منزلش پارك شده است.ولي نبايد اين مهم را ناديده گرفت كه اقشار مختلف مخصوصاًحرفه هاي پول ساز مانند حرفه هاي مربوط به طلا وجواهرات آن هائيكه بچه هايشان مدارك عالي دانشگاهي گرفته  وشغل پدر واجداد خود را ادامه داده اند در كسب ثروت خيلي موفق تر از آن هايي بوده اند كه دنبال علم نرفته اند . طلا به عنوان مثال ذكر شد اگرنه در حرفه هاي ديگر هم چنين بوده واست حتي بقالي وقصابي .پس اينكه گفته شود علم باعث عقب رفت مالي مي شود وبي سوادي باعث ثروت به هيچ وجه صحيح نيست.

اگر دقت شود معلوم مي گردد طرح بهتر بودن علم يا ثروت يك تفكر مادي گرايانه است و از ابتداء غلط بوده است.دراعتراض به اين نظر  عجله نكنيد و مورد دقت قرار دهيد.

معقوله فقر وثروت  وفاصله طبقاطي در تمام جوامع بشري از دير باز تاكنون بشكل هاي مختلف خود نمايي كرده ومي كند وتا كنون هم اجتماعي بوجود نيامده كه مدعي باشد فاصله طبقاتي را كلاً از بين برده باشد ونمي توان هم از بين برد فقط اگر اجتماعي ايده آل بوجود آيد مي تواند عدالت را بر قرار كند.پس براي حل مشكل بايد دنبال راه حل ديگري رفت.وراه حل اين است كه جهان بيني درستي انتخاب شود.يعني انسان جايگاه خود را در عالم هستي بطور صحيح پيدا كند .وقتي چنين شد علم وثروت رودر روي هم قرار نمي گيرند بلكه مكمل هم مي شوند اگر ثروت يا علم در اختيار آدمي  قرارگرفت كه جهان بيني توحيدي داشته باشدباعث رشد وبالندگي اجتماع وخود فرد مي شود واگر به دست انسان مادي افتاد باعث تخريب خودس واجتماع بشري مي شود .سعدي دراين رايطه مي فرمايد:

درويش وغني بنده اين خاك درند                    وآنان كه غني ترند محتاج تر ند

منظور سعدي اين است كه اگر ثروت وعلم يا يكي از آنها دست آدم هاي بي اخلاق افتاد بجاي اينكه ارضا شود حريص تر هم مي شود. نمونه هاي آنرا در گوشه وكنار جهان ميتوان مشاهده كرد.وقتي علم وثروت در دست آمريكا با تفكر مادي قرار مي گيرد ،در مدتي كوتاهي دو شهر ژاپن با بمب اتمي نابود مي گردد.ويا مردم بي دفاع يمن با سلاح هاي آمريكايي وتوسط ثروتمند ترين  كشور هاي عربي مورد هجوم واقع شده ومردم يا توسط اسلحه ، يا در اثر گرسنگي وامراض گوناگون مانند وبا نابود مي شوند وكشور هاي غني هم از نظر علم هم از نظر مال فقط تماشاگر هستند.مي بينيد كه در اين حالت نه علم خوب است نه ثروت.وجالب اين است كه رئيس جمهور بزرگترين ابرقدرت چهان براي گرفتن مقدار جواهرات از پادشاه سعودي جلوي او با خم شدن كرنش مي كند.

 

گرداننده جلسه گفت به دونكته اشاره مي كنم:

1 ـ يكي از اعضاي جلسه(نام اواعلام گرديد)  به علت كسالت نيامدنند وتلفني به همه دوستان سلام رساندند.

2 ـ در جلسه گذشته قرار بر اين بود كه براي هديه اعضاً كارت تهيه شود .كه نشد

3 ـ اختلال  در جلسه مربوط به بي نظمي من نيست ومربوط به كانون مي باشد.

تعجب نكنيد نويسنده اين سطور هم علت اختلاف دو نكته وسه شرح را نفهميدم!  در همين جلسه گفته شد چند نوع شعر داريم كه يك نوع آن «كلاسيك»است. از قضا يكي از دوستان كلمه كلاسيك را در جمله اي بيان كرد.گرداننده جلسه گفت، بهتر است به جاي آن كلمه ايراني استفاده شود! در اين بحث هم نفهميديم اين «كلاسيك» با آن «كلاسيك»چه فرقي دارد.

واما در مورد بي نظمي جلسات انجمن با رياست محترم كانون صحبت كرده بودم. گفتند كانون براي برقراري وتعطيلي جلسات پيامك نمي فرستد در نتيجه نقشي در اين مورد ندارد.بايد تذكر داده شود كه دنبال مقصر گشتن كار زيبايي نيست وكانون بازنشستگان مخابرات تشكيل شده از يك يك عزيزان همكار بازنشسته ومن وتوي در كار نيست كه باعث شود افرادي از راه دور به اميد ديدار دوستان خود كار هاي ديگر خود را تعطيل كنند ولي با در بسته روبرو شوند.نبايد مثل سيد محمد سوزن زن باشيم كه  در سابق با يك سرنگ كلفت كه با آب جوش هم ضد افوني و به مريض آمپول تزريق مي كرد. از درد داد طرف بلند مي شد. سيد محمد با خونسردي مي گفت من كه دردم نيامد.اين طوري نباشد كه وقتي ديگري را در رنج وزحمت انداختيم آن هم بدون جهت خون سردانه بگوئيم من كه دردم نيامد.با توجه به اينكه نام اين اجتماع ادبي است بايد شعار سعدي كه شعار جهاني است ودر سازمان بين ملل هم از آن استفاده شده را سرلوحه كار قرار دهيم كه مي فرمايد:

بنی آدم اعضای یکدیگرند                        که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                  دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی                      نشاید که نامت نهند آدمی

 مديرت اين كار خيلي ساده واز هر كسي ساخته است كافي است روي تخته سياهي كه در ديدهمگان هم است نوشته شود جلسه آينده تشكيل مي شود يا نمي شود

 

                                                                                                                                                                                                                                                  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 22:4  توسط عماد  |