دكتر محمد رضا شفيعي كد كني از استادان بنام ادبيات مي گويد«در تحليل ساختارهاي نحوي زبان فارسي هنوز هيچ كار آنجام نگرفته،ودر اين قلمرو،فردوسي وسعدي را دو استاد  بي همتا وبلامنازع مي دانند ومعجزه اين دو استاد را در همين دو حوزه مي دانند واز سعدي مثال هاي فراواني مي زنند

يا مي گويد:راه ايجاد علم معاني براي زبان فارسي اين است كه شاهكار هاي در جه اول فارسي از قبيل ديوان حافظ ،شاهنامه،ديوان سعدي،تاريخ بيهقي واسرار التوحيد فقط از نظر گاه ساختمان جمله  مورد بررسي قرار گيردتا ببينيم چه قوانيني مي توان از طرز جمله بندي ايشان كشف كرد وببينينم چه مقدار از زيبايي وتاثير سخنان ايشان با طرز قرار گرفتن اجزاي جمله وابستگي دارد

فرينس وولف (پژوهشگر آلماني): فردوسي سرآمد شاعران حماسه سراي جهان است

آدولف آوریل (شاهنامه پژوه اروپایی): اخلاق شرقی با شاهنامه عجین شده است

مهارت، چیرگی، استادی و سخنوری فردوسی در سرودن اشعار شاهکار یگانه اش به گونه ای است که اوج هنرمندی اش را در بیان تصویری حکایت های حماسی خاطرنشان می سازد..

سعدی در کلام مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری درباره سعدی و آثارش چنین می‏فرماید: «بی‏شک، سعدی یکی از پایه‏های بنای استوار ادب فارسی و محصول شعر و نثر او، تشکیل دهنده یکی از برازنده‏ترین اندام‏های پیکره شکوهمند فرهنگ کنونی ماست. امروز می‏توان زیباترین گل‏های اندیشه بشری را در گلستان مصفای نظم و نثر او جُست و یافت… . شعر و نثر این جهاندیده انسان شناس صادق، همواره پیامی را با خود حمل کرده است، یا از منبع وحی و گنجینه قرآن و حدیث و یا از پرتو دل و احساس صاف و پاک خود او. شیوه سخن بی‏تکلُّف و شفاف او نیز امتیاز دیگر این آموزگار بزرگ مردمی و محبت است… . بسیارند آنهایی که در هر دو قلمرو نظم و نثر سمند فصاحت تاخته‏اند، امّا فقط سعدی است که شعری روان چون نثر، و نثری آهنگین چون شعر پدیده آورده و آمیزه شگفت‏انگیز از مضمون و ترکیب و معنا و لفظ، در هر دو عرصه فراهم ساخته است».

 سعدی در کلام دکتر حسین رزمجو

دکتر حسین رزمجو، یکی از ادیبان کشور درباره سعدی چنین می‏گوید:«شیخ اَجل سعدی، در هنر نویسندگی و شاعری روشن‏تر از آن است که احتیاج به شرح و تفصیل بسیار باشد. او از جمله معدود شخصیت‏های ادبی است که نه تنها در قلمرو زبان فارسی از شهرتی کم نظیر برخوردار است؛ چنانکه خاص و عام او را می‏شناسند، بلکه در خارج از ایران در عرصه ادبیات جهان چهره‏ای شناخته و آشناست. این شهرتِ عالمگیر، در واقع مصداقی است بر این سخن او که فرموده است:

زمین به تیغ بلاغت گرفتی ای سعدی

سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست

بدین صفت که در آفاق شعر تو رفت

نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست

 

آثار باقی مانده از سعدی، بهترین گواه بر این واقعیت است که او نه تنها شاعر و نویسنده‏ای است توانا و کم نظیر، بلکه فرزانه‏ای است خردمند که در علوم دینی و اخلاقی و حکمت عملی و عرفان و سیاست و شناخت اجتماع، صاحب نظر است».

گذشته از نظر بزرگان در مورد اين دوشخصيت ادبي بايد به اين مهم توجه شود كه اصول وموازين بلاغت را از شاهكارهاي ادبيات بدست آورده اند نه اينكه اين شاهكار ها از آن قوانين استنباط شده اند.هرچند در مورد قافيه مورد نظر يعني« كَش» و«خوش» عده اي معتقد هستند كه خوش به زبان دري مي شودخَش والان هم مناطقي مانند يزد بجاي خوش خَش مي گويند البته به اين مسئله يكي از همكاران با عنوان لهجه محلي اشاره كرد.

امامطلبي كه بايد در انجمن ادبي به آن پرداخته مي شد ونشد سابقه شعر مورد بحث يعني .

ميازار موري كه دانه كش است             كه جان دارد جان شيرن خوش است

مي باشد.

خالقي مطلق در مقاله «نفوذ بوستان در برخي از دست نويس هاي شاهنامه» مي گويد:آن بيتي كه سعدي واقعاً از شاهنامه گرفته است ضبط هاي گوناگوني دارد ودر دست نويس لند ن مورخ 675 قمري اصلاً نيامده است.فلورانس مورخ 614 قمري ولندن مورخ 892 قمري و استانبول مورخ 903 قمري در هر دو مصرع به اين صورت گزارش كرده است

«مكش موركي را كه روزي كش است                      كه او نيز جان دارد جان خوش است»

وبابراهين نسخه شناسي ثابت كرده كه ضبط اصلي همين است كه در دست نويس فلورانس مورخ (614 ق) آمده .كتابت آن پيش از بوستان  سعدي ( 655 ق )است.

خالقي مطلق بر اين عقيده بود كه سعدي در شعر فردوسي تصرف كرده ولي بعداً به اين نتيجه رسيد كه سعدي در اين شعر تصرفي نكرده است زيرا در فرائد السلوك (ص166)مصراع اول بيت همانطور است كه در بوستان آمده وچون فرائد السلوك 46 سال قبل از بوستان تاليف شده ديگر نمي توان سعدي را متهم كرد.

داستاني كه در اين رابطه در شاهنامه آمده است بطور مختصربدين صورت است كه وقتي فريدون پسرش ايرج را با نامه اي نزد برادرانش «سلم» و«تور» فرستاد واز آن ها مي خواهد كه برادر خود را گرامي بدارند.ولي با ورود ايرج لشكريان واطرافيان «سلم »و«تور» او را لايق پادشاهي مي بينند .«سلم» به «تور» مي گويدبايد ايرج را كشت زيرا با بودن ايرج كسي به ماتوجه نخواهد كرد .تور با دشنه به برادر خود ايرج حمله كرد وگفت وگوي اين دو برادر به زبان شعر فردوسي چنين است.

بدو گفت تور ار تو ازما كهي                  چرا بر نهادي كلاه مهي

ايرج در جواب مي گويد

بدو گفت اي مهتر كامجوي                    اگر كام دل يابي آرام جوي

من ايران نخواهم نه خاور نه چين          نه شاهي نه گسترده روي زمين

بزرگي كه فرجام آن برتري است          بر آن برتري بر ببايد گريست

نيامدش گفتار ايرج پسند                     نبود راستي نزد او ارجمند

بزد بر سر آن خسرو تاج دار               از او خواست ايرج به جان زينهار

مكش مر مرا سر انجام كار                  بپيچاند از خون من كردگار

پسندي وهمداستاناي كني                      كه جان داري جان ستاني كني

مكش موركي را كه روزي كش است          كه او نيز جان داردو جان خوش است

مكن خويشتن را از آدم كشان                   كزين پس نيابي خود از من نشان

همانطور كه در اشعار فوق كه كامل هم نيست ملاحظه مي شودبيت«مكش موركي را كه روزي كش است...»پس از سخنان نرم وملتمسانه ايرج در پاسخ به سخنان كينه توزانه وعتاب آميز برادرش «تور»آمد كه بسيار خشمناك است .ومي خواهد تاج وتخت كياني ايران وشاه آنرا از ميان بردارد .ايرج قبلاً هم ملتمسانه از برادر خواسته كه مرا مكش وبرادر خود را از خون ريزي باز داشته است.

پس در بيت مورد نظر كلمه «مكش»منا سب تر از «ميازار»مي باشد زيرا«ميازار »نرم ولطيف است وبلاغت «مكش »در بيت را ندارد.

«مورك » هم بجا ومناسب حال ايرج انتخاب شده است بغير ازآن حس ترحم برادري را زنده مي كند واشاره بر كوچكتربودن ايرج هم است.

«روزي كش » از« دانه كش» پذيرفتني تر است و«كش»با«مكش» نوعي هم آوايي هم ايجاد كرده است.

در مصرع دوم«شيرين» كلمه زائدي است وبا حذف آن بدون لطمه به شعر مختصر مي شود .از آن گذشته اشعار مذكور حماسه وحال وهواي تلخ داستان است وجايي براي كلمه «شيرين» نمي ماند.فردوسي بخوبي آگاهي دارد كه در حال وهواي كه برادر براي برادر ديگر خنجر كشيده كه او را بكشد، كلمه«شيرين» استفاده نكند.كلمه شيرين در بين كلماتي مانند،رنج ،گريستن،خشت بالين،كين،جنگ،نبرد،ستيز ،رنجه،آزار ،خشم (دوبار)مكش(دوبار)،خون(سه بار)،جان ستاني،مردم كش،سوختن وخون ريزي دور از هنر فردوسي است.

از طرف ديگر سعدي بيت مورد نظر را در حكايتي از قول فردوسي آورده است كه شبلي كيسه گندمي  خريداري مي كندوبه روستا مي برد،در آن مورچه اي مي بيند وبر آن مورچه دل مي سوزاند ودور از جوانمردي مي داند كه آن مورچه را از مكان وماوايش آواره كند وآن را باز مي گرداند وسخن از پراكنده نكردن يك مورچه است.شيخ سعدي بيت حكيم طوس زا تضمين مي كند وبه مقتضاي حال ومقام هم «ميازار »را مي آورد هم«مور» را،ميازار را به اين خاطر كه شبلي گمان كرده مور با جابجا شدن آزرده شده است.سعدي كه خود از استادان بلاغت است احتمالاً حتي به يقين مي توان گفت در انتخاب «مكش مورك...» و«ميازار موري...)بيت غير اصيل را انتخاب كرده كه هماهنگ با داستان وبوستان خود باشد.

یکی سیرت نیکمردان شنو

اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز خانوت گندم فروش

به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش

پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است

تواناتر از تو هم آخر کسی است

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مهر ۱۳۹۹ساعت 9:38  توسط عماد  |