|
1 ـ آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب این ضرب المثل زمانی که زور گوئی ازحد گذشته ،فرد یا افراد تحت ستم اعلام می کنند که اگر این وضعیت ادمه پیدا کند دیگر از جان گذشته وتحمل نخواهیم کرد .یعنی از خط قرمز ما عبور کردی جان بر کف می ائیم جلو. زمان شهید مدرس وقتی روسها اولتیماتوم دادند، شیهد مدرس رفت پشت جایگاه مجلس وچنین گفت«حالا که قرار است بمیریم چرا با دست های خودمان زمینه را برای فنا شدن آماده کنیم»ونمایندگان مجلس ترسشان ریخته وبر علیه روسیه رای دادند ،وروس هم هیچ غلطی نتوانست بکند.در چنین مواقعی از ضزب المثل ،«بالاتر از سیاهی که رنگی نیست»هم استفاده می شود. .. 2 ـ از اسب افتاده از اصل که نیفتاده این ضرب المثل حفظ جایگاه افراد را خواستار است وهیچ نشانه ای در آن نیست که معلوم کند کسی که از اسب افتاده خلاف کار ، مجرم ، یا جانی بوده است.که بتوان او راشماتت کرد. در مثل های مشابه مانند «گلاب ریزد ولی بوی آن نریزد» یا « گوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس است » هم همین مطلب را بیان می کند که درست است گلاب ریخته شده ولی بوی عطر آن تفاوتش را با چیز های دیگر معلوم می کند ، یا اگر گوهر نفیسی در لجن زار افتاد لجن زار نمی تواند گوهر بودن آنرا از بین ببرد .مصداق این ضرب المثل به زندان رفتن علمای با تقوی توسط ساواک شاه می باشد ، نه اینکه این گوهر های نفیس در لجن زار زندان شاه آلوده نشدند بلکه روی اطرافیان خود اثر گذاشته وبعضاً آنها را هم تبدیل به گوهری نفیس کردند . مهم تر از همه رفتار حضرت علی علیه السلام با شاهزادگان ایران است که اسیر شدند ، در ناسخ تواریخ کتاب امیر المومنین (ع) ج 1 ص 221 آمده : وقتی فرزندان ودختران وزنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوم بردند وآنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسرا بفروشند یا به سربازان اهدا کنند حضرت علی علیه السلام دخالت کرده فرمودند : چنین رفتاری با بزرگان قوم ناپسند است. آن ها را در ازدواج وانتخاب همسر آزاد بگذارید. 3 ـ از شما عباسی از من رقاصی بنظر می رسد کسی که این ضرب المثل را ساخته ، از دست رقاصه های زمان خود بتنگ آمده وبدین طریق افشاگری ودرددل وپیام خود را به دیگران ونسل های بعدی منتقل کرده است . ومی توان حدس زد که زمان آن هم در بی ارزشی عباسی که یکی از واحد های پول زمان شاه عباس اول بوده اتفاق افتاده است.وبدین طریق بی ارزشی دنیا را مشخص کرده وگوش زدمی کند کسانیکه برای بدست آوردن عباسی (دنیا) به هر رقصی تن می دهند چقدر بازنده هستند. زیرکانه شهوات دنیائی مانند حب ثروت ، حب شهرت، حب ریاست ، حب مرید ومرید بازی ، حب جنس مخالف را در قالب عباسی بیان وتمام روش های غیر انسانی مانند ، سخن چینی ، خبر چینی ، رفیق وفامیل فروشی ، دروغ گوئی ، ریا، رشوه خواری ، ضایع کردن حق دیگران و... برای بدست آوردن عباسی به رقص تعبیر کرده است. هرچند در حال حاضر در لفظ این ضرب المثل کمتر مورد استفاده قرار می گیرد ، ولی در عمل رقص برای بدست آوردن عباسی را در طبقات مختلف اجتماعی می توان مشاهده کرد .و درقبال عباسی چه رقاصی هائی که نشد. بعضی از این رقاصی ها بجائی رسیده که بدون بدست آوردن عباسی رقاصی را برای رقاصی می کنند که این دیگر بدبختی بزرگی است.مرحله بعدی عده ای عباسی میدهند که رقاصی کنند ؟!!! 4 ـ برای کسی بمیر که برایت تب کند ظاهر این حرف قشنگ است ولی عمل به آن آثار سوئی برای اجتماع دارد غیر قابل جبران.زیرا اجتماع برای رفتن بسوی تکامل احتیاج به محبت بهم دیگر دارد. ومحبت های بدون چشم داشت ایجاد محبت وشادی میکند تا جائیکه گویند شاد کردن دلی از آباد کردن کشوری بهتر است. پروردگار متعال می فرماید « کیست که خدا را وام (قرض الحسنه) دهد وخدا بر او بچندین برابر بیفزاید وخدااست که می گیرد ومیدهد وهمه بسوی او باز می گردند»(بقره آیه 245) « ومثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند بمانند دانه ای است که از یک دانه هفت خوشه بروید ودر هر خوشه صد دانه باشد وخدا از این مقدار نیز به هر که بخواهد بیفزاید خدا را رحمت بی منتهاست وبهمه چیز احاطه کامل دارد »(بقره آیه 261) کسی نیک بیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای خدارا بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است معلوم است پروردگار متعال به قرض وانفاق بنده خود احتیاجی ندارد ، از طرفی هم برای او کاری ندارد که بنده خود را بی نیاز کند که احتیاج به وام وانفاق نباشد . بلکه خداوند می خواهد با این دستورات زمنیه محبت بند گان خود را بهم ایجاد کند که آثار آن برکسی پوشیده نیست.و در چنین حالتی فرد فرد اجتماع در این دنیا از این موهبت بهره مند می شوند .تازه این آثار دنیایی است . در رابطه با آثار آن در آخرت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: هر که حاجتی از برادر مومن خود را بر آورده کند . خدای تعالی در روز قیامت صد هزار حاجت او را بر می آورد که یکی از آنها داخل کردن اوست در بهشت ویکی دیگر آن است که خویشان وبرادران وآشنایان او را داخل بهشت می کند اگر دشمن اهل بیت نباشند.(معراج السعاده ص 386) یکی خار پای یتیمی بکند بخواب اندرش دید صدر خجند همی گفت و در روضه ها می چمید کزان خار بر من چه گل ها دمید ناگفته نماند که مطالب مذکور مجوزی برای نادیده گرفتن محبت وخوبی های دیگران توسط کسی که مورد محبت واقع شده نمی تواند باشد ، زیرا تشکر از بندگان شکر گزاری از خداوند متعال است. 5 ـ به دعای گربه سیاه باران نمی آید بدون مصداق معرفی این ضرب المثل کار مشکلی است . گروه جنایتکار منافقین که خود را مجاهد خلق می دانند معرف حضور همگان است. رییس این ها یعنی خانم ابریشم چی که در فاصله چند ساعت از شوهر خود جداشده وشد خانم رجوی . در یک سخنرانی برای جوانان ، دختر وپسر ایرانی دعا کرده بود که خوشبخت شوند واز خداوند متعال خواسته بود که مردم ایران به آزادی برسند. در مقابل چنین افرادی که دستشان به خون هزاران از بهترین مردم ایران آلوده است بهتربن جمله این است که« بدعای گربه سیاه باران نمی آید»هرچند گربه هم به اینها برتری دارد وقران می فرماید«اُلئک کالانعام بل هم اضل»(اعراف آیه 179) 6 ـ به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است شخص بدبینی از حکیمی سئوال کرد به چه شهری روم که ازدست مردم آسوده باشم حکیم گفت: خود را اصلاح کن اگرنه تو« به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است » آدم خبیث وبد باطن خباثت باطن او به ظاهرش سرایت کرده وهمه کس را مانند خودش می بیند «کافر همه را به کیش خود پندارد» ولی دل مومن پاک طینت نسبت به همه خلایق پاک وصاف است وظن بد به احدی نمی برد. بلی« از کوزه همان تراود که دراوست» 7 ـ پهلوان زنده را عشق است گروهی فقط بفکر خوب خوردن وخوب پوشیدن وخوب خوابیدن هستند ومثلاً زمانی که غذای چرب ونرمی خوردند انگار که به همه چیز دست یافته اند دستی به شکم خود کشیده ومیگویند «پهلوان زنده را عشق است» .شخصی برای اولین بار کباب خورده وخیلی به ذائقه اش خوش طعم آمده بود ، از طرفی هم کباب ها در شکمش بود، ولی می خواست از این اوج لذت دیگران هم خبر داشته باشند ، لذا در کوچه سر راه مردم نشسته پیراهن خود را بالازده ودست روی شکمش می کشید وخطاب بمردم می گفت «این شکم را که می بینی پر از کباب است » .گروهی دیگرگروهی اول را دور از عقل خطاب کرده و بغییر از خوردن خوابیدن ، پوشیدن، می گویند آدم باید آینده نگر باشد ، واز تفکر واندیشه خدادی استفاده کرده ، بهترین منزل، بهترین ماشین ، بهترین موقعیت اجتماعی و... را بدست آورده حتی برای آینده نسل های بعد خود هم با یدفکر کند که از زندگی مرفهی برخوردار باشند. در حالی که هردو گروه علی رغم ادعاهائی که ممکن است داشته باشند . از یک زندگی حیوانی برخوردار هستند . زیرا خداوند متعال می فرماید : « هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز اینکه روزیش بر خداست »(هود آیه 6) معلوم است کسی که خداوند متعال امتیاز انسان بودن را باو داده، یعنی با استفاده فکر واندیشه خدادی می تواند تا خلیفة الهی برسد به یک زندگی حیوانی بسنده کند حماقت بزرگی را مرتکب شده است.ممکن است گروه دوم بگویند باید تلاش کرد تا معیشتمان از توسعه بیشتری برخوردار باشد. در پاسخ این سئوال باید گفت که پروردگار متعال می فرماید :«خدا هر که را خواهد فراخ روزی وهر که را خواهد تنگ روزی گرداند (این مردم کافر) بزندگی دنیا دلشاد هستند در صورتیکه دنیا در مقابل آخرت متاع ناقابلی بیش نیست (آل عمران آیه 26) یا «آیا آنها(ولیدوحبیب یا عروة بن مسعود ثقفی ) باید فضل ورحمت خدای را تقسیم کنند ، در صورتیکه خود معاش وروزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کرده ایم وبعضی را بر بعضی (بمال وجاه دنیوی ) برتری داده ایم (زخرف آیه 32) خب شما با چه قدرت ومنطقی می خواهی در جلو خدا قد علم کرده رزقی که توسط پروردگار قادر متعال تعیین شده را کم وزیاد کنی . البته برای توسعه رزق هم از جانب خدا توسط فرستادگانش دستوراتی داده شده که اگر کسی خواست رزق تعیین شده را زیاد کند باید از آن دستورات پیروی کند به بعضی از آنها اشاره می شود. 1 ـ امام صادق علیه السلام می فرماید :اخلاق نیک روزی را افزایش می دهد . 2 ـ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید : کسی که بدیگران طعام دهد رزق به طرفش سریعتر می رود از فرورفتن کارد در کوهان شتر 3 ـ امام علی علیه السلام می فرماید : برادری در راه خدا مایه افزایش روزی است. باز هم ممکن است سئوالی طرح گردد که باید در خانه بنشینیم ومنتظر سبدی باشیم که روزیمان از آسمان بیاید ودیگر احتیاج به کار کردن نیست؟ نخیر این طور نیست همان خدائی که می فرماید روزی هر جنبنده ای بر من است .می فرماید : هر مسلمانی در شبانه روز باید هشت ساعت با کار خود به اجتماع خدمت رسانی کند . ببینید چقدرزندگی زیبا می شود زمانی که کار برای در آوردن روزی نباشد ، همه ناهنجاری مانند رشوه خواری ، دزدی، رانت خواری ، دروغ گوئی برای بدست آوردن رزق ، چاپلوسی که اکنون برای بدست اوردن پول وموقعیت در اجتماع وجود دارد از بین می رود. 8 ـ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است در ادیان مختلف وقف وجود دارد ، در اسلام از این کار با ارزش خیلی تمجید شده است. واز دیر زمانی عده ای خیر اموال خود را بعنوان وقف در اختیار هم نوعان خود قرار می دهند.آثار دنیائی این عمل خوب این است که واقف در زمان حیاتش مورد احترام مردم وبعد از وفاتش نام او باقی وبه نیکی برده می شود. جذابیت شهرت نام نیک بین دیگران عده ای را وادار به ریا کرده ، طبعاً کار این افراد برای رضای خدا وخدمت به مردم نیست فقط شهوت شهرت طلبی خود را می خواهند ارضاع کنند. قهرمان داستان ما زمانی زندگی می کرد که ساختن مسجد ، حمام عمومی ، آب انبار وروشنائی مکان های عمومی ومعابر مورد احتیاج وواقفین در این جهت فعالیت می کردند.او نه اینکه نمی توانست حمام ومسجد بسازد بلکه در زندگی روز مره با مشکل جدی اقتصادی روبرو بود از طرفی هم شهوت شهرت طلبی او را ،هی می کرد که برای نامی شدن در بین مردم هرچند در حد کمی کاری بکن. لذا در اجتماعی در مسجد محل اعلام کرد روشنای دالان ورودی مسجد را تامین می کند . وقتی می خواست تنها چراغ موشی منزلش را برای مسجد ببرد عیال او گفت مرد حسابی « چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است » جهان چون زلف وخط وخال و ابروست که هر چیزی بجای خویش نیکوست(شبستری) 9 ـ چو فردا شود فکر فردا کنیم جمالدین ابواسحاق اینجو یکی از امیرزادگان مغول در موقعیت مناسبی قدرت را در دست گرفت وبنام ابواسحاق در شیراز به تخت سلطنت نشست. علی رغم خدماتی که داشت آدم عیاش وخود خواهی بود .محمد مظفر که در یزد از قدرتی برخوردار بود برای خلع ید ابو اسحاق به شیرزا لشکر کشی کرد . اطرافیان ابواسحاق به سلطان خبر نزدیک شدن لشکریان محمد مظفر را دادند. ولی ابواسحاق بی توجهی می کرد تا جائیکه دستور داد ، دیگر کسی حق ندارد در مورد لشکر کشی محمد مظفر با من صحبت کند. لشکریان محمد مظفر به شیراز رسیده ودر حومه شهر اردو زدند . اطرافیان ابو اسحاق نگران وناراحت ، از طرفی هم جرات حرف زدن با سلطان در این رابطه را نداشتند. لذا به شیخ امین الدوله جهرمی که مورد توجه ومحبت شاه بود متوسل شدند . شیخ امین الدوله به بهانه هوا خوری ابواسحاق را در نقطه ای مرتفع برد که از آنجا اردو گاه لشکریان محمد مظفر دیده می شد. ابواسحاق گفت چه خبر شده ؟ امین الدوله پاسخ داد محمد مظفر قصد تسخیر شیراز را دارد . باز هم ابواسحاق بی توجهی کرده وگفت : همان به که امشب تماشا کنیم چو فردا شود فکر فردا کنیم فردائی در کار نبود ومحمد مظفر پیروزمندانه وارد شیراز شده وابواسحاق فرار را برقرار ترجیح داد، البته بعداً دستگیر وتحویل کسانیکه مورد ظلم وستم او واقع شده بودند داده شد.وبدین وسیله ضرب المثل « چو فردا شود فکر فردا کنیم » بوجود آمد که نشان دهنده آخر کار کسی است که دراثر خود خواهی وعیاشی کارش به حماقت می کشد . هرچند شخص اول مملکت باشد. جای شگفتی است که از غلط بودن تفکر این ضرب المثل استفاده کرده گفته شود، حضرت محمد صلی الله علیه وآله می فرمایند «یک ساعت اندیشیدن از یک سال عبادت بهتر است » یا در آیات قران یتفکرون، تتفکرون ، تفکروا ، یذکرون ، افلا یتدبرون آمده که انسان را به تعقل ، تفکر واندیشه دعوت کرده برای توسعه زندگی وارتقاع وضع معیشت آینده. اندیشیدن برای معیشت یعنی دلبستگی به چیزی که در معرض نابودی وفنا است، واین خلاف عقل ومخالف آگاهی وبینش است ومهمتر اینکه خداوند می فرماید روزی هر جنبنده ای نزد من است . مثال اینها مانند شداداست که بهشتی بسازد با آن زحمت اما مرگ به آن مهلت یک بار دیدن را هم ندهد.توصیه اندیشه وتفکر در اسلام برای بهتر خوردن وبهتر خوابیدن نیست بلکه برای رسیدن بوحدانیت ، نبوت ، معاد ونهایت زندگی معنوی در دنیا وآخرت است. چطور خوردن وچطور خوابیدن را همه حیوانات هم بلد هستند واحتیاج به عقل ، تفکر و اندیشه ندارد. همین ابو اسحاق به نهایت توسعه رزق ومعیشت رسیده بوده که تبدیل به یک آدم عیاش گردیده و گرفتار چنین سرنوشتی شده است . جای تعجب است که بجای پند گرفتن از سرنوشت او بد عاقبتی او را وسیله ای برای تشویق رفتن در همان مسیر قرار دهیم.یعنی تنگ کردن معیشت خداوند متعال می فرماید :«هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشت او تنگ شود وروز قیامت نابینا محشور گردانیم»(طه آیه 124) پس کسی که از تفکر واندیشه خود استفاده می کند خدا را برای نان نمی خواهد بلکه نان را برای خدا می خواهد. 10 ـ حرف مرد یک کلام است از ملا نصیرالدین سئوال کردند چند سال داری ؟ گفت : چهل سال . بعد از بیست سال دوباره از او سئوال کردند ملا چند سال داری؟ گفت : چهل سال .گفتند تو که بیست سال پیش هم که چهل سال داشتی ! ملا گفت : «حرف مرد یک کلام است) این ضرب المثل مواقعی بکار می رود که آدم بی منطق وجاهلی روی حرف غلطی که خیلی هم واضح است پا فشاری می کند . که به کنایه و طعنه باو گفته می شود حتماً حرف مرد هم یک کلام است یا هرچه بتو گویند میگوئی مرغ یک پا دارد. ودر اجتماع نوعاً به گفته چنین افراد کسی توجه ندارد . مانند سرگذشت آن حکیمی که دید شخصی مانندحیوانات سر در آب گذاشته ومیخورد، حکیم باو گفت این طور آب نخور . آن شخص گفت مگر چه می شود. فرصت توضیح نبود که حکیم بگوید اول انیکه اینطور آب خوردن شبیه حیوانات است دوم ممکن است در آب زالو باشد وبدون اینکه متوجه شوی وارد حلقت شده وبرایت درد سر تولید کند. لذا بطور خلاصه گفت عقلت کم می شود.آن طرف گفت عقل چیست؟! حکیم گفت برای تو اشکالی ندارد ، بخور . زیرا کسی که نمی داند عقل چیست همان بهتر که مثل حیوانات زندگی کند. بلی یکی از صفات مذموم پا فشاری روی حرف اشتباه است . ودر حالات بزرگان است که اگر پاسخ سئوالی رانمی دانستند یا اشتباهی در گفتار از آنها سر می زد بطور واضح می گفتند نمی دانم یا اشتباه کردم . ولی باید توجه شود که از روش بزرگان اشتباه برداشت نشود که حالا که این باب باز است هر کلامی را بزبان آورده وبعداً با اقرار به خلاف همان راه ادامه داده شود .شیخ سعدی می گوید: دو چیز طیره عقل است دم فروبستن بوقت گفتن ، گفتن بوقت خاموشی وحضرت علی علیه اسلام می فرمایند : مرد در زیر زبان خود پنهان است . پس هرچه می گوئی به عقل خود بسنج ، اگر سخنی باشد که از برای خدا باشد بگو و الا سکوت کردن بهتر است(معراج السعاده ص 449) یا می فرمایند: زبان ترازوئی است که نادانی آنرا سبک می کند وخردش سنگین می سازد. 11 ـ خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو فرهنگ غرب برای استیلای فرهنگی بر تمام دنیا واز جمله ایران ودر مرحله بعد چاپیدن ثروت ممالک با ابزار گوناگون از جمله تکنیک ، فرهنگ ملت مورد هجوم ، بی توجه ای وباور بی جای مردم، واستفاده از افرادوطن فروش با اسم روشنفکربه خواسته خود رسید وچندین قرن ثروت آسیا وآفریقا و...اعمم از ثروت کانی یا انسانی راچپاول کرده وبا این ثروت آقائی خود را بردیگران تحمیل کرد وادامه دارد. در این نوشته بنا براین است که در مورد ضرب المثل مذکور صحبت شود . فقط بطور اشاره گفته شود که غرب که اکنون آمریکا در راس آن است تکنیک را هدف (خدا) معرفی کرده ، وکارشناسان را بجای فرستادگان خدا وبرای پیشبرد کار خود از ابزار مختلفی از جمله ضرب المثل ها استفاده کرده واهداف خود را دنبال کرد. ومهم ترین چیزی که در ایران باید از بین می رفت اسلام بود .با همین ضرب المثل وکلماتی مانند امل ، دهاتی ، گیوه پا حلال اسلام را حرام وحرام را حلال کرده ودر این رابطه روشنفکران نقش مهمی را ایفا کردند .یکی از موثرترین این ها سید حسن تقی زاده بود که می گفت ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم. ودیگری رضا خان بود که با حمایت غرب قدرت را بدست گرفت ، از قدرت خود نظر تقی زاده ها یا بهتر بگویم فرهنگ غرب را به مردم ایران تحمیل کرد. نا گفته نماند که جا انداختن فرهنگ اجنبی در یک اجتماع با زور تقریباً غیر ممکن است ، زیرا وقتی زور برداشته شد دومرتبه مردم به فرهنگ قبلی خود برمی گردنند، وبرای اینکه این اتفاق نیفتد دشمن ازضعف فرهنگ خودی استفاده می کند . ضرب المثل در این مرحله نقش مهمی می تواند داشته باشد . مثلاً عده ای را بزور چادر از سرشان می کشیدند ودر مرحله بعدی که عده ای در حفظ چادر پا فشاری می کردند ، گفته می شد خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. علت مریضی یکی از همکلاسی ها را که اهل روستاهای اذر بایجان بود جویا شدم گفت تا کنون مشروب الکلی نخورده بودم ، در اجتماعی واقع شدم که اکثریت مشروب الکلی می خوردند منهم برای اینکه نگویند امل دهاتی همرنگ جماعت شده مشروب خوردن همان ومریض شدن در پی آن بود. یا یک روحانی در زمان شاه می گفت در اتوبوسی هم صندلی خانم بی حجابی شدم ، پشتم را به او کرده نشستم .ظاهراً خانم آدم تحصیل کرده ای بود به من اعتراض که بعنوان یک روحانی چرا به انسانی دیگر بی احترامی می کنی گفتم : تو علناً خلاف دستور خدا وپیغمبر عمل می کنی . گفت : چه گناهی از من سرزده ؟که بی حجابی را عنوان کردم . معتقد بود در اسلام حجاب واجب نیست . وقتی با آیات وروایات به او ثابت شد که حجاب یکی از ضروریات اسلام برای زن است قانع شده واز یکی از مسافرین چادری گرفته محجب شد. یعنی با تبلیقات، اسلامی درست کردند که حرام حلال شد ومطابق با منافع غرب بود. وهمان طور که گفته شد ضرب المثل ها در اینکار نقش مهمی را بازی می کردند. به این بخش تاریخ دقت کنید . برای تشکیل اولین لژ فراما سونی در ایران تقی زاده در مجله یادگار از فراماسونی یاد کرده وتنها راه نجات مملکت را تشکیل جمعیت فراماسون در ایران می داند ومی نویسد«... وایجاز در کلام واکتفا به حد لازم است»(1)ودر همین راستا اسماعیل رایین می نویسد :ولی در لژ های فراماسونی گراند لژ فوق الذکر : تمثال حضرت علی علیه السلام را نصب می کنند وابیات مثنوی مولوی را می خوانند»(2)یعنی به غیر از تغییر ظاهری باید اصل اسلام در این وسط گم شود، وکسی نتواند در باره اسلام حقیقی صحبت کند.و راحت بتوان مطلبی را به اسلام اضافه کرده تحویل مردم داد. ومیتوان گفت موفق هم بودندبطوریکه بجائی رسیدیم عده ای ملاک بحق بودن قران را علم می دانند ومثلاً می گویند فلان مطلب قرآن از نظر علمی ثابت شده است .در حالیکه حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند: همه علم مردم را در چهار چیز یافتم : اول اینکه پروردگار خود را بشناسی . دوم اینکه بدانی با تو چه کرده (بخلقت موزون وحکیمانه ات ونعمت عقل وحواس وارسال رسل وانزال کتب پی ببری ) سوم اینکه بدانی او از توچه خواسته است، چهارم بدانی چه چیز تو را از دینت خارج کند (گناهان وموجبات شرک را بشناسی) در واقع تکنیکی که غرب ارائه کرد اصلاً علم نیست بلکه تجربه است .البته همین علوم تجربی راهم غرب از دانشمندان اسلامی گرفته اند.در هر حال با عوض شدن جایگاه علوم تجربی وعلوم الهی بشر از حقایق غیبی عالم هستی دور شد، وبشر با بدست اوردن مدرن ترین ابزار فکر کرد به کمال رسیده است.واین راهی است بسوی هلاکت.با پیروزی انقلاب اسلامی ظاهراً دست فرهنگ غرب از ایران قطع گرید ، ولی اثر تخریبی فعالیت آنها در فرهنگ ما همچنان باقی است .به این جمله کتاب نقض ضرب المثل های نغز که این نوشتار به در خواست نویسنده آن بعد از مطالعه کتاب مذکور می باشد ، توجه بفرمائید :« یکی از چاشنی هاو آرایه های محاوره ونگارش آیه های کریمه قرآن واحادیث ومثل ها است با به کار گیری این سه عنصر کلام ونوشته شیوا تر ونافذ تر می شود» یعنی مثل ها در ردیف آیات قرآن وحادیث قرار گرفته آنهم مثلی که توسط نویسنده نقض شده است ،اگر بگوئیم این همان کاری است که فراماسونی با اسلام کرده بیجا نگفته ایم زیرافراماسونی هم تمثال مبارک حضرت علی را در گراند هتل خود نصب می کنند که بدین طریق اسلامی که با منافع خودشان سازگار است را به مردم معرفی کنند. در این جا هم اسلامی معرفی می شود که قرانی که معجزه الهی است با مثل خواهی نشوی رسوا هر کدام یک عنصرخطاب شده و در تراز هم قرار می گیرند. 12 ـ دزد نگرقته پادشاه است دزد در پست ترین جایگاه اجتماعی قرار دارد وپادشاه در بالاترین جایگاه. ممکن است به جایگاه پادشاه اعتراض شود که پادشاهان نوعاً ظالم ومورد نفرین مردم بوده اند. وآخرین شاه ایران از یک دزد هم بد تر بود.جواب داده می شود که کاملاً صحیح است. ولی نمی شود انکار کرد که کسی تمام امور مردم را در دست می گیرد باید بهترین باشد وبهترین دلیل قران است که در سوره بقره آیه 247 می فرماید: « پیغمبرشان به آنان گفت خدا طالوت را بپادشاهی نصب کرد...»در واقع والا بودن جایگاه پادشاه در این آیه مشخص گردیده است .آنقدر این جایگاه بالا است که خود خداوند متعال طالوت را بعنوان پادشاه نصب کرد.حال اگر عده ای از این جایگاه سوء استفاده کرده وخلاف کردند شخص آنها باید پاسخ گو باشند. در ضرب المثل مورد بحث پست ترین جایگاه اجتماعی یعنی دزد را با بالا ترین جایگاه یعنی پادشاهی را در کمترین فاصله قرار داده که اگر دزدی کسی معلوم نباشد مانند پادشاه می ماند .وبدین طریق این ضرب المثل ماهرانه با یکی از امراض مزمن اجتماعی مبارزه میکند ، بدین صورت که می گوید بصرف اینکه به کسی ظن پیدا کردی نمی توان او را متهم وبعداً هم در اجتماع بی آبرویش کرد بلکه تا دست دزد را نگرفته ای حق گمانه زنی نداری. اسلام هم سوء ظن به دیگران را منع کرده ومی فرماید خیلی از ظن ها گناه است وکلاً ایجاد ظن به دیگران کار شیطان است . در ظن به دیگران تا جایی باید حساس باشیم که حتی اگر شواهدی هم وجود دارد که می تواند ما را کمک کرده که به یقین برسیم باید از آن شواهد اجتناب کرد . مثلاً خودمان عالمی را در خانه امیری ظالم دیده ایم نمی توانیم حمل بر این کنیم که این عالم به طمع ثروت وقدرت این امیر آمده زیرا این فکر وسوسه شیطان است ، بلکه باید حمل بر این کنیم که این عالم برای نجات مظلومی به این امیر مراجعه کرده است. به این سرگذشت دقت فرمائید: امام جماعت مسجدی متوجه شد که هرروز از تعداد مامومین کم می شود ، با نماز گزاران مسجد در میان گذاشت، گفتند چند نفر شاهد بوده اند که تو بدون وضو بعنوان پیشنماز جلو ایستاده ای .وچند نفر شهادت دادند که در فلان روز ما دیدیم امام جماعت رفت در توالت وبدون اینکه وضو بگیرد ایستاد به نماز. روحانی در پاسخ گفت : در آن روز آمپول زده بودم واحتمال می دادم که جای آمپول به خون آغشته شده باشد ، لذا رفتم در توالت وبازرسی کردم دیدم از خون خبری نیست با توجه به اینکه با وضو بودم دیگر احتیاج به وضو نداشتم. ببینید حتی بعضی مواقع انسان باید به مشاهدات خودش هم توجه نکند. واهمیت این ضرب المثل هم در همین نکته است که می گوید تا مطمئن به خلاف کسی نباشی باید طرف در بالاترین جایگاه در نظرت باشد.وآثار این خوش بینی می تواند در اجتماع مفید باشد ، حتی می تواند دزدی را از دزدی منصرف کند . گویند دزدان راه پائی کرده ومی دانستند که این خانواده امشب عازم عروسی هستند . در کنار کوچه منتظر خروج انها بودند که بدون اتلاف وقت وارد خانه شوند.از طرفی هم آن خانواده نگران بودند که با خالی گذاشتن خانه احتمال دزدی است. از خانه که بیرون آمدند اتفاقاً با یکی از دزد ها که جوانی بود برخورد کرده از او خواستند که مدتی که نیستند مواظب منزل باشد . زمانی که از عروسی برگشتند آن جوان گفت : من برای دزدی آمده بودم ولی بخاطر اطمینانی که بمن کردیدمن هم امانت داری کردم .اهمیت این ضرب المثل که گرفته از دستورات اسلامی است به این است که می توان با خوشبینی واحترام از بزه کار ی جلو گیری کرد. وعموماً کسانیکه بزه کار هستند قبل از بزه کاری احترامشان در جامعه از بین رفته است. مرا پیر دانای مرشد شهاب دو اندرز فرموده بروی آب یکی آنکه بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه بر خلق بدبین مباش 13 ـ دل به دریا زدن در حالات جناب سید مرتضی گویند که در کاظمین نزدیک کرخه منزل داشت وهماجا کلاس درس ایشان تشکیل می شد .یکی از شاگردان او باید از بغداد می امد واز دجله گذشته تا در کلاس درس استاد حاضر شود. برای عبور از دجله باید از قایق های موجود استفاده می کرد که سبب می شد نتواند بموقع سر وقت در کلاس حاضر شود. مشکل خود را با استاد درمیان گذاشت. استاد روی کاغذ چیزی نوشت وآن را پیچانده در پارچه ای بسته باو داد وگفت هیچ وقت این نوشته را باز نکرده همراه داشته باش دیگر احتیاج به سوار شدن قایق نداری . شاگرد بدستور استاد عمل کرد وباکمال تعجب دید وقتی پا روی آب می گذ ارد در آب فرو نرفته ومانند زمین خشک می تواند از روی آب حرکت کند وبموقع بدرس استاد برسد .تاروزی از روی حس کنجکاوی کاغذ را باز کرد دید نوشته« بسم الله الرحمن الرحیم» با خود گفت این که همان بسم الله ... خودمان است . ولی ایندفعه که پا روی آب گذاشت فرو رفته ونتوانست به راه خود ادامه دهد. این سرگذشت دل بدریا زدن افرادی را نشان می دهد که در اثر پیروی از دستورات الهی به مقامی رسیده اند که آب تحت فرمانشان است. مسلماً رسولان الهی از این نوع کار ها در زندگیشان زیاد وجوی دارد . مثلاً حضرت موسی علیه اسلام به امر پروردگار وقتی خواست از فرعونیان فرار کند رفت بسوی رود خانه نیل طبعاً رسیدن به آب یعنی رسیدن به بن بست وورود فرعونیان برابر با نابودی بنی اسرائیل می باشد که باعقلی که فقط مسائل مادی را درک می کند جور در نمی آید . ولی در آخرین لحظه به اشاره حضرت موسی با عصایش وبه امر پروردگار ،آب رودخانه مانند دو دیوار این طرف وآن طرف قرار گرفت ووسط رود خانه خشک شد برای عبور حضرت موسی ویارانش . فرعونیان که آنها را دنبال می کردندهمه در آب غرق شدند.در این رابطه قران کریم چنین می فرماید:« بموسی وحی کردیم که بندگان (مومن ) مرا شبانه از شهر مصر بیرون برده (وبه اعجاز لطف ما ) راهی خشک از میان دریا پدید آور ، نه از تعقیب ورسیدن فرعونیان ترسناک باش ونه( از غرق شدن) اندیشه»77 (موسی بنی اسرائیل را بیرون برد) وفرعون با سپاهیانش از پی آنها تاختند پس موج دریا چنان آن ها را فرو برد که از آن اثری باقی نگذاشت »88 شاید بتوان گفت ضرب المثل« دل به دریا زدن » از همین معجزه حضرت موسی گرفته شده ونشان از این است که کسانیکه به خدا توکل می کنند بن بست نداشته ومی توانند حتی « دل به دریا بزنند» بهتر این است که از سرگذشت هائی استفاده شود که در زمان ما اتفاق افتاده است. در 21 بهمن ماه 1357 که مردم به رهبری امام خمینی (ر ه ) باحکومت شاهنشاهی رو در رو درگیر شدند، امریکا به نوکرانش در ایران دستور قتل عام مردم ایران را صادر کرده وبعد از ظهر در طهران حکومت نظانی اعلام گردید .نیرو های ویژه و نیروهای نظامی طهران با لوازم جنگی به خیابان ها آمده ولشکر های قزوین وزنجان هم بسوی طهران حرکت کردند. همه چیز نشان از این بود که اگر کسی از خانه بیرون آید کشته خواهد شد . از امام خمینی کسب تکلیف کردند ایشان دستور دادند که مردم در خیابان ها ریخته وحکومت نظامی را بشکنند . موقعیت آنقدر خطر ناک بود که مجاهد نستوه آیت الله طالقانی به امام تلفن کرده که آیا به عواقب این دستور توجه دارید که امام در پاسخ می فرمایند که این دستور اگر از جانب امام زمان عج باشد شما چه می گوئید.دل به دریازدنی که امام (ر ه) کرد باعقلی که فقط مادیت را می فهمد واز غیب خبر ندارد هیچ سازگاری ندارد ، ولی باعقلی که خدا را در هر حال مدبر میداندسازگار است. وهمه دنیا شاهد بودند که تانک وتوپ ومسلسل ولشکریان متعدد از مردم کوچه وبازار که هیچ اصلحه ای نداشتند شکست خورد . در فرمایشات آیت الله مظاهری سرگذشتی است که عنوان آن در اینجا خالی از لطف نیست. فرمانده عراقی به افسر ایرانی که در اسارتش بود گفت : می گویند شما با گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» خیلی کار ها می کنید ، ومقداری زهر ریخت کف دست افسر ایرانی وگفت باگفتن« بسم الله الرحمن الرحیم»بخور افسر اسیر هم باگفتن یک بسم الله... زهر را خورد وهیچ اتفاقی نیفتاد.البته نوعاً هر دستوری در جایگاه خودش باید به اجرا گذارده شود ضرب المثل هم همین طور است طبعاً باید در جایگاه خودش استفاده شود 14 ـ دولت آن است که بی خون دل آید به کنار در تمام شئون زندگی هر کاری که متاثر از فرمایشات معصومین (ع)باشد هم شیرین است هم موفق بمعنای همه جانبه آن می باشد . این ضرب المثل بوی فرمایش حضرت علی علیه السلام را می دهد: « وَاعلَم یا بُنَی اَنَ الرزق ، رزق ، رزق تطلبک ...»ای فرزندم بدان که رزق ، دو رزق است، رزقی که دنبال آن هستی ورزقی که آن بدنبال توست ، که رزق نوع دوم طوری است که اگر هم به سوی آن نروی ، به سوی تو می آید ، چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز وستم کاری به هنگام بی نیازی . دنیای تو برای تو همان قدر است که قیامتت را اصلاح کند واگر بجهت آنچه از دستت رفته نگران وناراحت هستی پس نگران باش برای همه آنچه در دست نداری. حضرت می فرمایند : اگر دنبال رزقی که برای تو تعیین شده دویدی هلاکت را در پی خواهد داشت ودر واقع بدست آوردن آن غیر ممکن است ، زیرا اصلاً مال تو نیست.وخداوند متعال می فرماید: « ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها »هود آیه 6 یعنی هیچ جنبنده ای نیست جز اینکه رزقش بر خدا واجب است . پس وقتی خدا رزقی را تعیین کرده ، رزقی دنبال تو می آید نه اینکه تو باید دنبال رزق بروی. می توان گفت خیلی از نا هنجاری های اجتماعات بخاطر نفهمیدن یا ندانستن این فرمایش قران وفرمایش حضرت علی علیه السلام می باشد.. زیرا وقتی انسان از رزق خود مطمئن بود وظائفی که بعهده اش در اجتماع گذاشته می شود بنحو احسن انجام می دهد وخدمت بمرد را وظیفه دینی خود می داند نه برای بدست آوردن رزق خود ودیگر حرص نمی زند که ثروت زیاد تری بدست آورد که بخواهد رشوه بگیرد یا حق و ناحقی کند یا اجناس مورد احتیاج مردم را احتکار یا برای منفعتی بیشتر دروغ بگوید. حتی اگر بدون گناه هم بیشتر از رزق خود بدست آورد سر گرم دنیا شده ووظایف خود نسبت به خدا و مخلوق خدارا نمی تواند بدرستی انجام دهد. حضرت امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی نصیحت می کنند که پنج چیز را در رابطه با مردم غنیمت شمار . 1 ـ اگر در مجلسی بودی وتو را نشناختند. 2 ـ اگر از جلسه خارج شدی وبه دنبالت نبودند. 3 ـ اگر در جلسه ای بودی و از تو نظر نخواستند. 4 ـ اگر نظر دادی ونظرت را نپذیرفتند. 5 ـ اگر خواستگاری کردی وجواب رد دادند. امام بدین وسیله ملاک های دنیا دوستی را مردود شمرده وراه را برای هدف اصلی که بندگی خداست مشخص می فرمایند .یکی از مظاهر دنیا دوستی ثروت ودولت است که اگر بیشتر از احتیاج بدست آوردیم باعث دوری از هدف می شود. پس دولت که مجموعه ای از دل مشغولی های دنیا است اگر بدانیم خودش بسمت ما می آید دیگر احتیاج به آب و آتش زدن نیست. ومی توانیم بهترین بهره ولذت مشروع را از آن ببریم بدون اینکه از هدف اصلی یعنی بندگی دور شویم.شاعر زیبا گفته: صیاد پی صید دویدن عجبی نیست صید از پی صیاد دویدن مزه دارد با این تفکر حضرت علی علیه السلام نخلستان هائی آباد کرده ودیگران از آن استفاده می کردند ، بدون اینکه حضرت رزق خود را در آن ببینند. 15 ـ دیگی که برای من نجوشد ، سر سگ در آن بجوشد این ضرب المثل بخیل را معرفی می کند.بخیل کسی است که حاضر نیست آنچه را باید به دیگران داد، بدهد. مقابل بخیل سخی قرار دارد وبخل که یکی از صفات خبیثه است، در نتیجه محبت به دنیا بوجود می آید. در باره بخیل قران کریم می فرماید: «گمان نکنند کسانیکه بخل می ورزند به آنچه خدا از فضل خود بایشان عطا فرموده که این خیر ایشان است بلکه این شر است برای ایشان وزود باشد که در روز قیامت آنچه را بخل کرده اند طوق شود وبگردنشان افتد» حضرت علی علیه السلام می فرمایند : آدم بخیل خود را در اجتماع حقیر وبی مقدار کرده وآبروئی در بین دیگران ندارد. حتی اولادآدم بخیل هم با او دشمن، وبخیل را کسی دوست ندارد بلکه زن وبچه او هم منتظر مرگ او هستند. زندگی بخیل اگر ثروت داشته باشد در دنیا چون فقرا ودر آخرت چون اغنیا محاسبه می شود ، یعنی در دنیا خوار وذلیل ودر آخرت بعذاب الیم گرفتار وخسرالدنیا والاخره است 16 ـ زنی که جهاز ندارد این همه ناز ندارد مهریه وجهازیه در زندگی خانوادگی می تواند خیلی موثر باشد. نوعاً خانواده دختر ها برای دختر خود موقع رفتن به خانه بخت درخواست مهریه غیر معمول می کنند ، ومهریه زیاد را یک نوع امتیاز بحساب می آورند. از طرفی خانواده داماد مخصوصاً خانم ها به کم کیف جهازیه اهمیت می دهندومعمولاً به نسبت بین مهریه وجهازیه توجه داشته مگویند اگر مهر زیاد بود جهازیه هم باید زیاد باشد . خلاصه همین فروعات باعث مشکل شدن تشکیل خانواده های جوان شده در نتیجه سن ازدواج بالا رفته وطبعاً رشد جمعیت هم پائین آمده است.در حالیکه حضرت محمد صلی الله عیله وآله می فرمایند : یکی از نشانه های دختر خوب مهریه کم است وقتی مهریه کم بود جهازیه هم باندازه ای که مورد احتیاج یک زوج جوان است تهیه می شود ، وپایه ریزی زندگی جدید بطور صحیح انجام گرفته و کشمکش های خانوادگی بوجود نمی آیدیا به حد اقل می رسد، وحاصل این آرامش در خانواده تربیت خوب بچه ها را در پی خواهد داشت که اثر زیادی در رشد فرهنگ اجتماع دارد . وهمه این ها با یک توصیه اخلاقی پیامبر (ص) بوجود می آید که در این ضرب المثل با چیدمان قشنگ کلمات این معنی را القائ کرده است . که اگر زن جهاز زیاد نداشته باشد دیگر ناز و قر زدن هم ندارد وبه زندگی خود می رسد ، وبدین شکل جهازیه زیاد را یک ضد ارزش معرفی کرده است. 17 ـ سالی که نکوست از بهارش پیداست. ماستی که ترش است از تقارش پیداست این ضرب المثل مخاطب را از ظاهر به باطن راهنمائی کرده ودر واقع توصیه می کند که انسان باید چشم بصیرت داشته باشد. مولوی می فر ماید : آنچه تو در آینه بینی در عیان پیر اندر خشت بیند بیش از آن اصلاً شرط سعادت دنیا وآخرت انسان عبور از پوست به مغز است. وقتی انسان به تواند از بهار ب فهمد تا آخر چه خبر است آن موقع می تواند از مرحله حیوانیت هم عبور کرده به مرحله انسانیت برسد.هستند افرا د یا گروه هائی که فقط در حد یک حیوان زندگی میکنند وشهواتی مانندخوردن وخوابیدن وجنس مخالف نگذاشته نکوئی طول عمر را بفهمند واز ترشی تقار ماست نتوانسته اند ظلمت های دنیائی را متوجه شوند مولوی زیبا می گوید: همچو صیاد سوی اشکار شد گام آهو دید بر آثار شد چند گاهش گام آهو در خور است بعد از ناف آهو رهبر است چون شکر گام کرد و ره برید لاجرم زان گام در کامی رسید رفتن یک منزلی برروی ناف بهتر از صد منزل گام وطواف آن دلی کو مطلع مهتاب هاست بهر عارف فتحت ابواب هاست با تو دیوار است با ایشان درست با توسنگ است و با عزیزان گوهر است 18 ـ سبیل کسی را چرب کردن سبیل وریش در تاریخ ایران کش وقوس های زیادی داشته که در اینجا از زمان شاه عباس بدان می پردازیم . شاه عباس بر خلاف پادشاهان قبل از خود ریش برایش خوش آیند نبود تا جائیکه فرمان تراشیدن ریش را ابتدا برای اطرافین خود وبعداً برای عموم مردم صادر کرد.که شاعری تاریخ آنرا به شعر بیان کرده است : تراشیدم چو موی ریش از بیخ «تراش مویم» آمد سال تاریخ که با حروب ابجد می شود( 997) هجری ودر تاریخ(1007) هجری تراشیدن ریش عمومی شد وهمه مردم مجبور شدند ریش خود را بتراشند. شاه عباس برخلاف ریش از سبیل خیلی خوشش می آمدوخودش هم سبیل بزرگی داشت. برای تشویق مردم به گذاشتن سبیل، حقوق ودستمزد سپاهیان وکارمندان خود را به بلندی سبیل تعیین می کرد.در نتیجه سبیل های از بناگوش آویخته رونق یافت . گاهی حقوق سبیل حکام وسپاهیان به مردم حواله میشد .وهمین عمل باعث بوجود آمدن« باج سبیل شد»بعد از صفویه یعنی در دوره افشاریه وزندیه دو مرتبه ریش جایگاه خود را یافته تاقاجاریه قدرت را بدست گرفتند ،و سبیل های بزرگ نشان شخصیت افراد گردید. پادشاهان قاجار دارای سبیل های بلندی بودند. این سبیل های بلند پادشاهان قاجار واطرافیان آنها شغل جدیدی را بوجود آورد بنام چرب کردن سبیل . عبدالله مستوفی در کتاب « شرح زندگانی من »راجع به« چرب کردن سبیل» مظفرالدین شاه می نویسد «مظفرالدین شاه در سفر اروپا مردی را به اسم ابوالقاسم خان همراه خود برده بود که مواقع ضیافت ها سبیل شاه را چرب کرده جلا دهد .وقتی سبیل شاه چرب می شد باعث زیبائی وابهت شاه شده وشاه شاد می گردید، اطرفیان از این موقعیت استفاده کرده اگر تقاضائی داشتند عنوان می کردند، زیرا می دانستند بخاطر سر کیف بودن شاه تقاضایشان بر آورده می شود وبدین طریق اصطلاح « سبیل را چرب کن ، سبیل کسی را چرب کردن وسبیلش چرب شد »وامثال آن مرسوم شد وبمرور از این ضرب المثل برای کم کردن قبح وزشتی رشوه گرفتن ورشوه دادن استفاده گردید که متاسفانه در حال حاضر هم دلال های رشوه از این ضرب المثل استفاده می کنند. 19 ـ خر کریم را نعل کن بذله گوئی در اصفهان بنام کریم که بخاطر شغلش که شیره فروشی بود به کریم شیره وبخاطر نیش زبانش توسط بذله گوئی به کریم پشه معروف بود.مرکب اوخر کوتاه قدی بود که باپالان وجل مخصوصی که کریم استفاده کرده بود بیننده را وادار به خنده می کرد، وزمانی خیلی تماشائی می شد که کریم با آن قد بلندش سوار آن شده وپاهایش به زمین می کشید. از خصوصیات کریم این بود که بیشتر سر به سر حکام می گذاشت تا مردم معمولی .حاکم اصفهان از نیش زبان او بتنگ آمده واو را به یکی از شهرهای اطراف اصفهان تبعید کرد. روزی ماموران مشاهده کردند که کریم با خر خود در حال حرکت ومردم هم دور او ازدحام کرده اند .به حاکم خبر دادند اگر دیر بجنبی کریم اصفهان را بهم میریزد . حاکم خودش وارد عمل شده وآمد سراغ کریم که مگر تو تبعید نیستی وبا اجازه کی وارد اصفهان شده ای. کریم گفت من خودم تبعید هستم ،خرم که تبعید نیست .خرم را آورده ام که برایش آذوقه تهیه وبحمامش برده برگردانم.اگر من چنین اجازه ای ندارم خود حاکم خرم را به حمام برده وتحویلم بدهد . حاکم دید مابین مردم تحقیر شد کریم را بحال خود رها کرد ورفت. کریم از اصفهان مهاجرت کرده به طهران وبمرور مابین مردم تهران مشهور شده در مراسم عروسی ها وجشن ها با بذله گوئی مردم را سرگرم می کرد وبدین طریق بعنوان دلقک ناصر الدین شاه وارد دربار شد.ناصرالدین شاه از نیش زبان کریم پشه کمال سوء استفاده را می کرد بدین صورت که اگر می خواست یکی از شخصیت های حکومتی را تنبیه کند به کریم اشاره کرده کریم هم او را در بین دیگران سکه یک پول می کرد. اطرافیان ناصر الدین شاه برای در امان بودن از نیش زبان کریم ، کریم را مورد محبت قرار داده ومی گفتند هر چه خواستی دریغ نخواهیم کرد.کریم پشه هم وقتی می خواست کسی را سرکیسه کند نعل خرش را بهانه کرده ، وهزینه نعل خرش را می گرفت . عده ای از اطرافیان ناصر الدین شاه حاضر به کوتاه آمدن در مقابل کریم نبوده شکایت اورا به شاه می کردند.ناصرالدین شاه می گفت برو خر کریم را نعل کن تا راحت شوی که شد ضرب المثل واز آن برای از بین بردن زشتی دادن وگرفتن رشوه استفاده می گردد. 20 ـ سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. این ضرب المثل برای دوری از کار بیهوده ولغو استفاده می شود. بعنوان مثال دونفر یا چند نفر در حال گفتگو هستند ، ومعلوم نیست اصلاً سر چه بحث می کنند . می خواهد برود برای قانع کردن حس کنجکاوی خود ببیند چرا باهم بحث می کنند ایا احتمال کتک کاری است . آیا مسئله ناموسی در کار است یا سر ارث با هم بحث می کنند. دوستش می گوید چکار داری که دیگران بهم چه می گویند و« سری که درد نمی کند که دستمال نمی بندند»به کنایه می گوید گذشته از اینکه دخالت ما فضولی در کار دیگران است ، در اینجا مسئولیتی بگردن ما نیست واگر دخالت کردیم وآسیبی بما رسید فدای هوای نفس خود شده ایم در آموزه های اسلام هم مومنین را از کار لغو منع کرده ، همانطر که در قران کریم سوره مومنون آیه 3 می فرماید «وآنانکه (مومنون ) از لغو وسخن باطل اعراض واحتراز می کنند» کار لغو از نظر اسلام کاری است نه واجب است نه مستحب وعلامه طباطبائی رحمة الله علیه در تفسیر المیزان در رابطه با این آیه می فرماید ومومن باید نفس خود را بزرگتر ازآن بداند که بکارهای پست اشتغال ورزد. 21 ـ شریک اگر خوب بود خدا هم شریک داشت مردم تمام ملل دنیا از شریک داشتن سابقه خوبی ندارند . ونارضائی خود را با ضر المثل هائی به دیگران انتقال داده اند. مثلاً فرانسوی ها می گویند: « قدرت شریک ندارد» هندی ها می گویند: همیشه یکی از شرکا بهترین قسمت سیب را گاز می زند» وروس ها می گویند «شراکت اختراع شیطان است» در فرهنگ ما هم با ضرب المثل فوق الذکر نا رضایتی خود را از شریک بیان کرده اند. ولی در اعلام نارضایتی زیاده روی کرده اند.زیرا قیاس خالق ومخلوق قیاس مع الفارق است ، وداشتن شریک با ذات مقدس خداوند تناقض دارد . از آن گذشته خلقت بشر بصورتی است که انسان به همنوع خود احتیاج دارد وشکل گیری اجتماعات هم بخاطر این است که کار های مردم با مشارکت هم دیگر به سر انجام می رسد . وخداوند هم به کار های اجتماعی برکت خاصی عنایت می فرماید. «یدالله مع الجماعه » البته جماعتی که در چار چوب عقل ، شرع ، علم ، قانون ، اخلاق ، حرکت کند . اختلاف در شراکت های گروهی کمتر بچشم می خورد . ولی شراکت دو نفری نوعاً اختلاف را هم بهمراه دارد وبنظر می رسد حاصل فکر فرد یا افرادی که خیلی از شریک خود دل خور بوده اند با غلو در کلام این ضرب المثل است «اگر شریک خوب بود خدا هم شریک داشت» 22 ـ شتر دیدی ندیدی گویند سعدی در حال سفر وجود مگس در یک طرف جاده وپشه در طرف دیگر جاده نظرش را به خود جلب وباعث دقت بیشتر سعدی شد که ملاحظه کرد علف های یک طرف جاده دست نخورده فهمید حیوانی از این جا عبور کرده که یک چشم داشته است، از جای پا، متوجه شد آن حیوان شتر بوده وبارش شیره وسرکه بوده است، زیرا مگس نشان شیرینی وپشه نشان ترشی است . تا رسید بمکانی که معلوم بود شتر خوابیده وبغیر از جای پای ساربان جای پای نفری دیگر هم هست که از شتر پیاده شده وموقع نشستن وبلند شدن دست راست خود را چنان اهرم کرده که نشان از آبستن بودن آن دارد. ساربان بعد از خواب کوتاهی شترش را گم کرد ودر بین را به سعدی رسید . سئوال کرد شتر مرا ندیدی . سعدی گفت شتری که یک چشم داشت وبارش شیره وسرکه بود وزن آبستنی هم سوار آن بود.ساربان خیلی خوشحال شده گفت کو شترم . سعدی گفت نمی دانم ساربان عصبانی شده بلافاصله با چوب دستی خود به جان سعدی افتاد. سعدی هرچه التماس کرد فایده ای نداشت ، ساربان می گفت شتر مرا دزدیده ای حال التماس می کنی سعدی بعد از کتک خوردن مفصل با خود زمزمه کرد: سعدیا چند خوری چوب شتر داران را می توان قطع نظر کرد شتر دیدی ندیدی این ضرب المثل چند پیام دارد 1 ـ برای پیش گیری از پر حرفی ، آنهم حرف هائی که راز گونه است وهر کجا نباید گفته شود 2 ـ هرچه که انسان میداند که نباید بزبان بیاورد ، مانند دانسته هائیکه مربوط به زن وشوهر،می شود که با بیان آن ممکن است یک زندگی از هم پاشیده شود.البته بعضاً دانسته های انسان باعث نجات دیگری ، یا مانع خون ریزی می شود. در این حالت اگر کتک هم در کار باشد باید گفته شود که سعدی در این رابطه هم زیبا می گوید : دو چیز طیره عقل است ، دم فروبستن به وقت گفتن ، گفتن به وقت خاموشی 3 ـ برای اظهار پشیمانی مانند اینکه خلافی از انسان سرزده باشد ، ودیگری از آن مطلع است. باگفتن شتر دیدی ندیدی اعلام می شود که من از کارم پشیمانم تو آبروی مرا حفظ کن من هم دیگر تکرار نمی کنم ودراین مورد شاعر می گوید: از آن روزی که مارا آفریدی به غیر از معصیت چیزی ندیدی خدا وندا به حق هشت چارت زما بگذر شتر دیدی ندیدی 23 ـ ظلم بالسویه عدل است یکی از طرق تبلیغ یا گوشزد مهم بودن، اغراق یا بزرگ نمائی است . وشدت غلو از اغراق هم بیشتر است تا جائیکه هم عقلا هم عادتاً آنرا محال می دانند. مثلاً سعدی می گوید : آه سعدی اثر کند در سنگ نکند در تو سنگدل تاثیر یا خیام کوتاهی عمر ار چنین وصف کرده: ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طرب زسبزه آراسته گیر ونگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته بامداد بر خواسته گیر یا شاعری دیگر طول زندگی را چنین بیان می کند: گفتمش نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید با این اغراق گوئی ها به بهترین نحوی کوتاهی عمر بیان ومخاطب را تحت تاثیر قرار داده است . در حالیکه اگر جمله معمولی ، عمر کوتاه است گفته میشد هیچ تاثیری روی مخاطب نداشت. در ضرب المثل مورد بحث هم. با توجه باینکه زشتی ظلم را همه می دانند . گوینده این ضرب المثل از همین نفرت مردم از ظلم استفاده کرده وزشتی تبعیض را بااین وسیله اندازه گیری کرده که حتی مردم حاضرند تن به ظلم با آن مشخصات بدهند ولی تبعیض نباشد. 24 ـ عیسی بدین خود ، موسی بدین خود قران کریم می فرماید «ان الدین عندالله الاسلام»(آل عمران 19)یعنی همانا دین پسندیده نزد خدا اسلام است. در واقع از نظر اسلام دین حق یکی بیشتر نیست وتفاوت پیامبران در شریعت آنها بسته بزمان خود آنهابوده است. ودر سوره مائده آیه 47 می فرماید: «واین کتاب (قران عظیم) را بحق بر تو فرستادیم که تصدیق براستی ودرستی همه کتب که در برابر اوست کرده وبر حقیقت کتب آسمانی پیشین گواهی می دهد پس حکم کن میان آنچه خدا فرستاد ودر اثر پیروی از خواهش های ایشان حکم حقی که بتو آمده وامگذار ما بر هر قومی شریعت وروشی مقرر داشتیم...» واما ضرب المثل فوق الذکر ممکن از سوره کافرون الهام گرفته باشد .که ولید بن مغیره وعاصی بن وائل واسود بن مطلب وامیة بن خلف رسول خدا(ص) را دیدند ، وگفتند : ای محمد بیا خدایانمان را روی هم بریزیم ، ما خدای تو را بپرستیم ، وتو خدایان ما را در نتیجه غائله وکدورت بین ما بر طرف شود، همه در پرستش معبود ها مشترک باشیم وبالاخره یا معبود ما حق است ، یا معبود تو، اگر معبود ما حق وصحیح تر بود سر تو بی کلاه نمانده،واز عبادت آن ها حظی برده ای ، واگر معبود تو حق وصحیح تر از معبود ما باشد سر ما بی کلاه نمانده است، از پرستش او بهره مند شده ایم، در پاسخ این پیشنهاد خدای تعالی این سوره[کافرون] را نازل کرد که بگو: هان ای کفار من هر گز نمی پرستم آنچه را که شما می پرستید تاآخر سوره»المیزان جلد 40 وبالاخره در آیه 6 همین سوره می فرماید: «دین شما برای خودتان ودین من هم برای خودم»البته این ضرب المثل زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که امیدی به تغییر نظر مخاطب وجود نداشته باشد جا دارد داستانی هم که بین عامه معروف است که ریشه این ضرب المثل است را ذکرشود. خاخامی وکشیشی وشیخ خداپرستی هم سفر بودند . صحبت از طریقه استفاده ازصدقه ووجوهات دیگر شد ، ومابین این سه نفر بحث در گرفت. خاخام گفت :برای معلوم کردن اموالی که بدستم می رسد ، خطی روی زمین کشیده وپول وجواهرات ، طلا ونقره را می ریزم روی آن هرچه سمت راست خط قرار گرفت مال من ، آنچه سمت چپ واقع شد مال خدا. کشیش گفت : دایره ای می کشم وپول وصدقات را می ریزم روی دایره هرچه بیرون دایره قرار گرفت برای من وعیالم وهرچه داخل دایره قرار گرفت مال خدا. شیخ ناراحت شده بر سر آن ها فریاد کشید که لعنت خدا برشما باد که به آتش جهنم نزدیک می شوید. هرچه انفاق می شود مال خداست زیرا مالک ورزاق اوست. وبه ما بندگان نمی رسد که دخالت کنیم وخدا باید تصمیم بگیرد وبهر نحو که خواست نعمت خود را بدهد عیسی بدین خودو موسی بدین خود باشد درست لیک نه از بهر آب نان آن دو نفر سئوال کردند ، خب تو چه کار خواهی کرد ونظرت چیست؟ شیخ گفت : من هر چه است را به طرف عرش خدا می پاشم وبه پروردگار عرضه می دارم این همه مال توست، هرچه از آسمان برگشت مال من وهر چه در آسمان باقی ماند مال تو. وکسی که باید صدقات ووجوهات بدستش برسد می گوید: هالو در این میانه سر ماست بی کلاه باور نمی کنی برو تاریخ را بخوان 25 ـ کدخدا را ببین ده را بچاپ دوره خان خانی ، خان ها استبدادی را مخصوصاً در روستا ها حاکم کرده بودند ، که مردم هیچ اختیاری نسبت به مال وناموس وآبروی خود نداشتند.مجری اوامر خان در روستا کدخدا بود . واگر کسی بهر بوسیله ای به کدخدا نزدیک می شد می توانست هر چپاولی را بدون مانعی انجام دهد . وضرب المثل «کدخدا را ببین وده را بچاپ » بوجود آمد . کدخدا مظهر ظلم خان وچاپیدن هم تجاوز به مال وناموس دیگران بدون مانع را تداعی می کند.اکنون هم که کدخدائی به آن مفهموم وجود ندارد ، استفاده از این ضرب المثل برابر قرار دادن مدیران وروسائی که با ظاهری آراسته همان خوی کدخدا را دارند استفاده می گردد . 26 ـ گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند این ضرب المثل می گوید عیب جوئی موقوف ، اگر قرار باشد عیب دیگران گفته شود نمی توان در شهر بگردی ویک نفر بی عیب پیدا کنی . اگر قرار باشد عیب دیگران را بگوئی دیگران هم عیب تو را خواهند گفت .در حالیکه هیچ کس دوست ندارد عیبش فاش گردد. لذا این ضرب المثل به همه هشدار می داده وبا بهترین روش با صفت زشت عیب جوئی مبارزه کرده است . عیب جوئی یک بیماری روانی است که اثار شومی در اجتماع از خود بجا می گذارد وابتداً دامن گیر شخص عیب جو شده واو را رسوا می کند.از آن گذشته آبروی مومنین به خطر می افتد، که ابروی مونین نزد پروردگار متعال ارزشمند است. وخداوند اجازه نمی دهد حیثیت آنها توسط عده ای عیب جوی بی تقوی و حسود به خطر بیفتد ، وعلاوه بر مجازات اخروی در همین دنیا هم آنها را رسوا می سازد. امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می فرمایند:« لغزش های مومنین را جستجو نکنید زیرا هر که لغزش های برادرش را جستجو کند خداوند لغزش هایش را دنبال نماید ، وهر که خدا لغزش هایش را دنبال کند ، رسوایش سازد گرچه در درون خانه اش باشد »(اصول کافی ج 4 ص 58) وقرآن کریم می فرماید « ویل لکل همزة لمزة» وای بحال هر عیب جوی مسخره کننده 27ـ مامور معذور است در زمان شاه معدوم که عده ای بعناوین مختلف در خدمت شاه قرار گرفته بودند . وبرای توجیه ظلمی که به مردم روا می داشتند این ضرب المثل خیلی مورد استفاده قرار می گرفت که اگر من فرمان شاه را اجراع می کنم می دانم که ظلم به مردم می شود ولی من« مامورم و معذور» وچاره ای ندارم . در حالیکه از نظر عقل وشرع این پذیرفته نیست وهمه در مقابل کاری که انجام می دهند مسئول هستند. ودر قران کریم سوره احزاب آیه (67) وضعیت این ها را اینطور بیان فرموده است:«وگویند ای خدا ما اطاعت امر بزرگان وپیشوایان (فاسد) خود را کردیم که ما را براه ضلالت کشیدند.»در منطق اسلام پیروی از هیچ کس بجز معصومین جایز نیست زیرا آنها عمداً یا سهواً هرگز دستور خللاف شرع صادر نمی کنند 28 مشت نمونه خروار است یکی از خصوصیات ضرب المثل تنوع آن است .ظاهر این ضرب المثل یرای جمادات آنهم چیز هائی مانند گندم برج ، خاک و... قابل استفاده است . مولوی می فرماید: زانباری پر از گندم اگر مشت بنمائی بدان گه جمله را توان دانست ای دانا یا می گوید: یک کف گندم زانباری ببین فهم کن جمله باشد همچنین مورد استفاده از این ضرب المثل برای انسان بصورت گروهی وآماری است . بدین صورت که یک امت یا یک اجتماع را می توان با نمونه گیری که در حال حاضر علمی است بنام نظر سنجی ، فهمید در چه وضعیت معیشتی یا فکری بسر می برند.و در صد استقبال یا مخالفت مردم با مسئله ای تعیین می گردد . ولی استفاده از این ضرب المثل برای فرد نقض غرض است زیرا نمی توان با یک یا چند خلاف یا حسنی که از شخص مشاهده کردیم آنرا به کل شخصیت او تعمیم بدهیم. 29 ـ مشق ننوشته غلط ندارد این ضرب المثل در مقام دفاع استفاده می گردد. طرف کاری مشکلی را به سر انجام رسانده دیگری روی نقطه ضعف های او دست می گذارد . در چنین مواقعی از «انشاء یا مشق نا نوشته غلط ندارد استفاده می شود.» کنایه از اینکه چه بسااگر تو انجام می دادی اشکالات آن بیشتر هم می شد. مانند آن هائیکه کشتی گیر نیستند ودر جایگاه تماشاچی مثلاً به قهرمان طلائی المپیک می گوید «لنگش کن ». بد نیست داستان آن اربابی گفته شود که به رعیتش موقع شخم زمین با بیل می گفت ، بجای هن بگو یاعلی ورعیت وقتی از تکرار حرف ارباب خسته شد بیل را داد دست ارباب وگفت ارباب یک مرتبه خودتان انجام دهید تا من هم یادبگیرم . ارباب پا گذاشت روی لبه بیل وبدون اختیار گفت هن . از آن ببعد دیگر به رعیتش اعتراض نکرد. 30 ـ می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن ای پسر فکر عبادت باش بی عاری مکن در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن تا که دستت می رسد غیر نکو کاری مکن می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن در خرابات مقدس باده تقدیس نوش با وضو و با طهارت باش در طاعت بکوش گفت لا موجود الاالله پیر می فروش گر تو خواهی ترا رسوا نسازد پرده پوش پرده پوش خلق باش وغیر ستاری مکن می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن حق پرستی کن که آید جام عرفانت بدست جان فدای خاک پای عارفان حق پرست من بقربان که از هرقید رست چون ببینی در خرافات مغان مدهوش هست پیش مستان خدا اظهار هشیاری مکن می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن این اشعار از نسیم شمال می باشد که بصورت ضرب المثل در آمده . ومنظور شاعر از می شرابی نیست که از انگور گرفته می شود . ودر تمام اشعار این مطلب به وضوح مشاهده میشود مثلاً در خرابات مقدس باده تقدیس نوش با وضوو باطهارت باش در طاعت بکوش که تقدیس ، وضو، طهارت، مقدس، با شرابی که از انگور گرفته شده باشد هم خوانی ندارد. حافظ هم ازاین معانی مجازی دارد، مانند این شعر چو پیر سالک عشقت به می حواله کند بنوش ومنتظر رحمت خدا می باش پس می توان گفت که نسیم شمال با گفتن می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن .در اینجا می،می مقدس است وسوزانیدن منبر هم منظور مبارزه با شهوات دنیائی مانند جاه طلبی می باشد . مردم آزاری هم که معلوم است اگر کسی خواست رشد معنوی داشته باشد نه اینکه با یداز مرد آزاری دوری کند بلکه باید به بندگان خدا مهر ورزیده وهمه را دوست دااشته باشد. داستان مولوی را همگان می دانند ، که عارفی سوار بر شیری در حالی که شلاق دستش ماری سمی بود، زمانی به درب منزل خود رسید که شخصی از برخورد بد عیال عارف در حال برگشتن بود وشکایت زن را به عارف کرد . عارف گفت اگر میبینی که شیر ومار سمی تحت فرمان من قرار دارد بخاطر همین زن است زیرانه اینکه در مقابل اذیت های او مقابله به مثل نکرده ام بلکه به او محبت کرده وهر کار بد او را با خوبی پاسخ داده ام. 31 ـ نان بده فرمان بده در زمان زورگوئی خان ها حاصل زحمت رعایا نصیب خان بود وخان حتی در حد سیر کردن خدم حشم خود هم حاضر به دادن دستمزد نبودند . در روستائی که کشاورزی آنها بصورت دیم بود سرگذشت قابل تاملی بین مردم شایع بود. میگفتند یکی از بعد از ظهرها که روستائیان مشغول درو گندم دیم بودند یکی از روستئیان چند خوشه گندم را با کف دست بهم مالیده وکاه آن را جداکرده خورد، خان از دور شاهد این عمل بود. آمد جلو وبه آن روستائی با تندی اعتراض کرد که چرا گندم می خوری ؟ روستائی گفت گرسنه ام . خان بشدت عصبانی شد که مگر به تو نهار نداده ام . بالاخره دیگر روستائیان هم دخالت کرده وبطوریکه خان ناراحت نشود ، گفتند ناهار تو با این کار سنگینی که بعهده ماست کفایت نمی کند . خان برای اثبات اینکه شما دروغ می گوئید . دستور داد شکم آن روستائی بیچاره را پاره ولی همه شاهد بودند که بغیر از آن چندم گندم چیزی در شکم روستائی نبود. ضرب المثل نان بده فرمان بده در چنین جوی بوجود آمده ، آقای خان تو که انواع واقسام فرمان ها را بمن می دهی اقلاً شکمم را سیر کن که بتوانم کار کنم . در حال حاضر هم که خانی بصورت گذشته نیست ، کننده کار طلب دستمزد خود را با بیان این ضرب المثل می نماید . البته طبق فرمایش حضرت محمد (ص) مزد کارگر باید قبل خشک شدن عرق او پرداخت شود 32 ـ نه سیخ بسوزد نه کباب این ضرب المثل میانه روی را با زبان عامیانه تبلیغ می کند. معلوم است در هر کاری افراط وتفریط باشد سر انجام خوبی نخواهد داشت واسلام هم خود را دین وسط معرفی می کند. برای بدست آوردن یک زندگی متعادل بهترین را مطالعه تاریخ چهارده معصوم (ع) است . زیرا زندگی این عزیزان نشأت گرفته از خالق هستی می باشد واشتباهی درآن نیست از آن گذشته در زمان های متفاوت وبا حاکم های گوناگون زندگی کرده اند ومی تواند بشریت را به سوی یک زندگی متعادل رهنمون باشد. طبعاً اگر تعادل در اجتماع بر قرار باشد آرامش حاکم شده وهمه از آن بهره می برند یعنی نه سیخ می سوزد نه کباب. . از نوکر او سئوال کردند که ارباب تو آزاد است یا بنده،وقتی به ارباب خود فرامایش حضرت راگفت درارباب انقلابی بوجود آمد که تا آخر عمر از مرز اسلام خارج نشد. 34 ـ هرکه فهمید مرد وهر که نفهمید برد سوره بلد آیه 4 می فرماید«لقدخلقنا الانسان فی کبد»یعنی :که ما انسان را در رنج آفریدیم.در المیزان در تفسیر سوره بلد می فرماید:«هیچ کاری وشأنی از ستون حیات را نخواهی دید که توام با تلخی ها ورنج ها وخستگی ها نباشد ، از آنروزیکه در شکم مادر روح بکالبدش دمیده شد ، تا روزی که از دنیا رخت بر می بنددهیچ راحت وآسایش که خالی از تعب ومشقت باشد نمی بیند. وهیچ سعادتی را خالص از شقاوت نمی یابد، تنها خانه آخرت است که راحتش آمیخته با تعب نیست»(المیزان ج40 ص 233) وبالاخره اگر کسی خواست انسان باشد ودر این دنیا هم زندگی کند با سختی های متفاوت روبرو خواهد بود. هرکس با صبوری بیشتری توانست با سختی ها برخورد کند درجه انسانیت او بالاتر است.واین مطلب را شعرا در اشعار خود به زیبائی ولی با کنایه بیان کرده اند. یکی می گوید بیچاره آنکه گرفتار عقل شد خوشبخت آنکه کره آمد الاغ رفت یا دیگری می گوید: عاقل لب جوی تا پی پل می گشت دیوانه پابرهنه از آب گذشت یا دیگری می گوید : عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری دیوانه باش تا تا غم تو دیگران خورند و بالاخره شاعری میگوید : فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانتش فضلی همین گناهت بس کنایه از اینکه عقلائی زندگی کردن درد سرهائی دارد. واگر کسی خواست در دنیا بدون مشکل برگزار کند یا باید یصورت حیوان آنهم حیوانی که مظهر نفهمی است یا بصورت دیوانه که آزاد از هر قید بندی است زندگی کند. از حضرت محمد صلی الله علیه وآله سئوال شد کدام مردم در دنیا در بلای سخت تر باشد؟«در پاسخ فرمود: پیغمبران وسپس مانند تر آن وشبیه تر آن بحق وپس مانندتر آن، مومن هم باندازه ایمانش بلامی کشد وخوشکردار پس ، هر که ایمانش درست وکردارش خوبست بلایش سخت است. وهر که ایمانش پست وکردارش سست بلایش اندک است»(تحف العقول) 35 ـ همه سروته یک کرباسند سابقاً برای دوختن لباس و تهیه کفن از کرباس استفاده می شده است . یعنی لباس دنیائی وآخرتی از یک جنس بود، وشاعر می گوید: راحتی نیست نه در مرگ نه در نیستی ما کفن وجامه همه از یک کرباسند لذا برای مشخص کردن انیکه تفاوتی نیست مابین گزینه های روبرو از این ضرب المثل استفاده می شود.البته بعضاً بعنوان جمله معترضه واعلام نا رضایتی هم کار برد دارد.مثلاً طرف با گزینه ای موافق نیست ، می گوید اینها همه سروته یک کرباسند. 36 ـ یا زنگی زنگ یا رومی روم. حضرت علی علیه السلام می فرمایند:« ای بندگان خدا شما را به تقوا وپرهیز کاری سفارش می کنم،واز منافقان بر حذر می دارم،زیرا آنها گمراه وگمراه کننده اند، خطاکار وخطااندازند،به رنگهای گوناگون بیرون می آیند وبه قیافه ها وزبانهای متعدد خود نمائی می کنند...»(خطبه185) دورنگی وچند رنگی باعث زحمت اجتماعات ومورد نفرت مردم است.ودر طول تاریخ مسلمانان گرفتار این مشکل بوده وهستند.امام خمینی(ره)می فرماید: «حل مسأله منافقین از اعظم مشکلاتی است که برای ملت ما واسلام از اول بوده،با معاویه چه باید کرد که امام جماعت است وبقول خودش می خواهد برای اسلام جنگ کند وبه مردم شام حالی کرده است من یک آدم مسلمانی هستم ومخالف امیرالمومنین هم هست ومی گوید امیرالمومنین مسلمان نیست.» ودر نهایت حضرت محمد صلی الله علیه وآله می فرمایند: برای امت خود ازجانب مشرکین وکفار نگران نیستم ، من برای امتم از جانب منافقین نگران هستم.وجمله یا زنگی زنگ یا رومی روم با زبان ساده می گوید مهم نیست در چه جبهه ای فعالیت می کنی مهم این است که موضع خود را شفاف بیان کنی. 37 ـ یک دست صدا ندارد این ضرب المثل توصیه به جمع وجماعت می کند .البته اسلام با توصیه هائی مانند«واعتصمو بحبل الله جمیعاً ولا تفرقو»(قرآن کریم)و«یدالله مع الجماعه»(نهج الفصاحه)دعوت به اتحاد وبرادری ووحدت وهمدلی نموده تا در پرتو یک پارچگی امت اسلام به اهداف معنوی ومادی خود دست پیدا کند.که این در ادبیات فارسی بشکل های مختلف خود نمائی می کند مانند، «گوسفند که از گله جدا شد نصیب گرگ می شود» یا«با اختلاف کار ها پیش نمی رود»یا « اتحاد موجب قوت است» یا « چو هم پشت باشید هم یک زبان.........یکی کوه کندن زبن می توان»یا «دو بلبل بر گلی خوش تر سرایند» یا«دو هیزم را بهم بهتر بسوزند»واز جمله ضرب المثل مورد بحث «یک دست صدا ندارد»و«دو نفر همرا چهل نفر تنها» داستان به این صورت است که کاروانی به حاکم خویش شکایت بردند که دو راهزن کاروان چهل نفری ما را غارت کردند.حاکم با تعجب پرسید ؟!چه گونه چهل کس با دوکس برنیامده اند ؟ یکی در پاسخ گفت آنها دو نفر بودند همراه وما چهل نفر بودیم تنها. 38 ـ یک نه بگو نه ماه شکم نکش نه گفتن در جایگاه خود هنری است که نوعاً اجتماع ما از آن بی بهره یا کم بهره است . البته نه گفتن نابجا الی ماشاالله وجود دارد .با یک نه گفتن به جااز خیلی درد سر ها ، بدبینی ها ، بد قولی ها، دلخوریهای جلو گیری می کند . بعضی هستند برای خود نمائی یا بخاطر پر گوئی مسولیتی را به عهده می گیرند ولی در عمل زیر بار نمی روند. معلوم است اگر این آقا داوطلب نشده بود دیگری انجام می داد ودرد سر ونارحتی هم برای دیگران بوجود نمی آمد . لذا این ضرب المثل می گوید کاری را که قصد انجام آنرا نداری یا توان انجام آنرا نداری بدیگری قول نده . وبدین طریق می خواهد فرهنگ نه گفتن را در اجتماع رواج بدهد. 33 ـ نه قاضیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه مرا چکار که منع شراب خواره کنم این شعرکه بعضاً بعنوان ضرب المثل هم از آن استفاده می شود، گوش زد می کند که برای هر کاری لوازمی احتیاج است . اگر آن لوازم نباشد نه اینکه کار درست نمی شود بلکه خراب هم می شود.بعنوان مثال کسی که علم به معروف ومنکر ندارد ، امر به معروف ونهی از منکراو در اجتماع نتیجه منفی دارد مشکل بد حجابی وبی حجابی کنونی زائیده همین مسئله است. یا اینکه اگر مدیری که نه تدین نه تخصص دارد راس مجموعه ای بعنوان رییس قرار گرفت آسیبی که به اجتماع وارد می کند شاید هیچ وقت قابل جبران نباشد. ولی اگر هر کس در جایگاه خود بود ناهنجاری که بوجود نمی آید هیچ . ناهنجاری ها هم از بین خواهد رفت .مانند برخورد حضرت امام موسی کاظم علیه السلام با شخصی که در خانه خود ضیافت میگساری براه انداخته. وقتی حضرت از کنار خانه او عبور میکردند
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:23  توسط عماد
|
|